- تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 12:30
مولایم علی علیه السلام فرمود:الْيَمِينُ وَ الشِّمَالُ مَضَلَّةٌ وَ الطَّرِيقُ الْوُسْطَى هِيَ الْجَادَّةُ . نه دوری که منتظرت باشمو نه نزدیک که به آغوشت کشمنه از آنِ منی که قلبم تسکین گیردو نه از تو بی نصیبم که فراموشت کنمتودر میانه ی همه چیزی.... Adblock test (Why?)
جبر الله قلوبا لا یعلم بکسر ها سواه... - تاریخ: 1399/12/4 ساعت: 2:26
فأما الیتیم... رحم کن بر کسی که خواهد خفت سالها در کفن تنها... اصن بعدش هیچی نگی... فأما الیتیم...همین.دل سنگو آب میکنه، دل تو که...
میخوام برُم سر ره بشینُم آ رفتنِ تونه با چش ببینُم... - تاریخ: 1399/12/4 ساعت: 2:26
شما جنوبی ها بیشتر از همه نجابت و حیا یاد گرفته اید. نه که آفتاب جنوب زُل است، هیچوقت نتوانسته اید سرتان را بیاورید بالا یک دل سیر کسی را نگاه کنید. مگر عصر میشد و شب... شب خودش نجیب نیست؟...این را او
این بچه لاکپشت نگون بخت سالهاست... - تاریخ: 1399/12/4 ساعت: 2:26
.کنار میدان امام حسین، یک خیابان از انقلاب میآمد، یک خیابان به انقلاب میرفت. قرارمان آنجا بود که به انقلاب ختم میشد. نشستیم توی ماشین و نگاه کردیم به ماشین هایی که آرام از انقلاب میآمدند سمت امام
تنها میان تنها... - تاریخ: 1399/12/4 ساعت: 2:26
یه چيزايی اتفاق افتادن، که همشون تموم شدن. مردن ولی انگار جسدشون همینجاست، بوی تعفنش هنوز با منه، من از این بو نمیتونم حرف بزنم، نمیتونم نشونش بدم، میشه نخوای بدونی؟ فقط به صدام گوش بدی؟ دقت کن، به صدام؛ نه حرفام. آخه حرفامم نمیتونم کامل بزنم، اونم... ببین، نمیتونم بگم...میشه ببینیم؟ فقط، ببینم...
برقص،بخند، بخون، ذکرت هم بگو:)... - تاریخ: 1399/1/13 ساعت: 5:56
تموم شد. کابوس بود؟ کل سال فاجعه بود؟ شخصی، اجتماعی، فرهنگی سیاسی و... همه ورش شبیه خرابکاری آدمیزاده ی فاسد شده بود؟!میدونی، به سال نیست که. تو که منو میشناسی، غالبا نه ساده نگاه میکنم نه بیخیال میش
عظم الذنب من عبدک*... - تاریخ: 1399/1/13 ساعت: 5:56
سرم را انداخته ام زیر، این خیابان طویل عربی را هربار که میخواهم طی کنم رویم نیست سربلند کنم به گنبدهایتان نگاه بیاندازم... کفشم را میدهم کفش داری و با اصرار از گوشه ی باب المراد می آیم داخل... اینها
انگاری که محض خنده گرگه زد به گله ی ما! - تاریخ: 1399/1/13 ساعت: 5:56
توی روزگار داغی سیاست، عمیقا بهم ریخته بودم.برایم جمع کردن فکر و از آن مهم تر مهار کردن خشم آنقدر سخت شده بود که خلاف رهاسادات درونم کم تر حرف میزدم و تقریبا اصلا نمیخواندم.برای خودم چند نوت نوشتم و
نیمی از تاریخ دین شرح تبسم کردنت... - تاریخ: 1399/1/13 ساعت: 5:56
اولبرایت به شب و روز قسم میخورد، یعنی به تمام زمان، که فکر نکنی تنها مانده ای، قسم میخورد که با توست. (والضحی و الیل و ما سجی، ما ودعک ربک و ما قلی...)دومنگاهت میکند، میگوید چه تو را راضی میکند، ب
آنقدر که در پیرهنت نیز غریبی... - تاریخ: 1399/1/13 ساعت: 5:56
درد میکشم، در درد عموما آرامم، صدایم درنمیآید... توی اتاق راه می روم و فرومیخورم تمامش را، فشار بیشتر و بیشتر میشود، دردها منظم شده اند و دیگر باید از وجودم خارج شود... دردهای منظم، با فاصله های کمت
کفاف حسرت ما را زمین نخواهد داد... - تاریخ: 1399/1/13 ساعت: 5:56
در مقدمه بحث احکام وجود،در تعریف مفهوم وجود، علامه در بدایه میفرماید، که این امر بدیهی است و در بدیهیات تنها باید به تذکر قناعت کرد. دستشو میذاره روی قلبش میگه جات اینجاست... پی نوشت:احتمالا بعدش ی نگاهی میکنه به خودش، میبینه نشد که! خودشو بغل میکنه میگه نه اشتباه کردم! جات اینجاست!بعد به تو نگاه می...
رقیب گفت بر این در چه میکنی شب و روز؟!... - تاریخ: 1399/1/13 ساعت: 5:56
عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ لَا تَدَعْ أَنْ تَدْعُوَ بِهَذَا الدُّعَاءِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ إِذَا أَصْبَحْتَ وَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ إِذَا أَمْسَيْتَ داود رقى از حضرت صادق عل
فکیف افسر هذا الشعور الذی یعترینی صباح و مساء و کیف تمرین ببالی؟... - تاریخ: 1399/1/13 ساعت: 5:56
دلم برای شما تنگ میشود اغلبمیان عقل و دلم، جنگ میشود اغلب:"نفسش، بوی تنش... دست بیفکن به همه"... ... نصیب این دل لنگسنگ میشود اغل...حتما!..پی نوشت:اول:من، توی آینه که نگاه میکنم هم با تو حرف میزنم.
... لااقل عشق از زندگی نجاتمان خواهد داد*... - تاریخ: 1399/1/13 ساعت: 5:56
98،یکبار تجربه ی نزدیکی از مرگ داشتم. همه چیز سیاه شد و نفس نیامد و از پشت سر افتادم. صدای سوت گوشم بلند تر شد و بعد همه چیز تمام شد، نه صدایی، نه تصویری. روبرویم یک دالان سیاه دیدم، آمدم پایم را بگذا
من کجای سپاه حسینم؟... - تاریخ: 1398/11/30 ساعت: 0:26
این چند شب همش با خودم فکر کردم چطور میشه این روزا رو گذروند. هی تاریخ میخونم ببینم کجا چی شد وبعد چه اتفاقی افتاد... تو طول تاریخ یه چیزی مشترکه، درد و رنج مؤمنین همیشه بیشتر از بقیه بوده ولی آشفتگی
من کجای سپاه حسینم... - تاریخ: 1398/11/30 ساعت: 0:26
چرا داغ اباعبدالله در سینه ی مومن هیچگاه خاموش نمیشود؟ خاصیت داغ است یا خاصیت قلب مؤمن؟حزن، صفتی عدمی نیست که اگر مثلا جایی فرح بود آن نباشد، خودش قائم به خود است. اما خاموشی میپذیرد اگر در حیطه ی ع
چون طفل دوان در پی گنجشک پریده... - تاریخ: 1398/11/30 ساعت: 0:26
لحظه ای که سوار قطار میشوی، سخت در آغوشت میگیرم، نگرانم برای روزهایی که قرار است نباشی، خودم را محکم میفشارم به تنت، بازوانم را میگیری و جدایم میکنی، میبوسی ام و میخندی:حالا یقه ی لباسم رنگ لب یار شده چه کنم؟! جانم را جمع میکنم، میخندم:باز برو شکر کن کفش پاشنه بلند پامه!میخندی و میرویو من گیر زنانگی...
ای خوشا روزی که بگشاید... - تاریخ: 1398/11/30 ساعت: 0:26
پک میزنی به سیگار و دود میشوم با غم... یک نفر دارد تنی با صدای بلندمیخواند"بده از دست بده از دستبده از دست عقلتو تا که بشی مستبرو وسط برقص برقصبرو وسط برقص از هیچی نترسدس دس دس دسدس دس دس دسبرو وسط
چنانیم بی تو... - تاریخ: 1398/11/30 ساعت: 0:26
و نه آنچنان نزدیککه دل آرام گیرد و نه آنچنان دورکه رشته ی امید بگسلد...
تو خود حجاب خودی - تاریخ: 1398/1/19 ساعت: 10:35
همیشه نقش اپوزوسیون داشتن و غر زدن مدام و پیدا کردن تمام گاف ها، راحتتر از ایستادن و جنگیدن است. ما، وقتی همه چیزمان شد حکومتی و دولتی، یادمان دادند که بیخیال تمام وظایف اجتماعی مان شویم، تبدیلمان کر